الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

569

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) كه من بارهاى وظائف نبوت را به دوش او نهم و او را به اطلاع كامل بدانها بيازمايم ، ديو گردن فرازى ، او را بكشد ، در شهرى كه آن را بندهء شايسته‌اى ساخته ، به خاك رود ( مقصود از عفريت در اينجا مأمون است و مقصود از بندهء شايسته : ذو القرنين است كه طوس را ساخته - از مجلسى ره - ) در كنار بدترين آفريده‌هايم ( يعنى هرون الرشيد ) گفتار من اين است كه او را به پسرش : ششم آنها : محمد ( امام جواد " ع " ) شاد كنم كه جانشين او است ، پس از وى و وارث دانش او است ، پس معدن علم و جايگاه سِرّ من باشد بر خلق من ، بنده‌اى به او معتقد نشود جز آنكه بهشتش جاى سازم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند بپذيرم ، و سر انجام سعادت را نصيب پسر او : هفتم : على ( امام نقى " ع " ) را كه ولى و ناصر من است و گواه من است در خلق من و امين من است بر وحى من و از او بر آور ، آنكه به راه و كيش من دعوت كند و گنجبان دانش من باشد : هشتم حسن ( امام عسكرى " ع " ) را و كامل گردانم اين سلسلهء امامت را به پسر او : نهم ( از اولاد حسين " ع " ) كه م ح م د باشد و رحمت بر جهانيان و داراى كمال موسى و بهاى عيسى و صبر ايوب است ، در دوران او دوستانم خوار شوند و سر آنها را دشمنان به هم پيشكش كنند چنانچه سرهاى ترك و ديلم را به هم پيشكش نمايند ، آنها را بكشند و بسوزانند و در ترس باشند ، مرعوب و هراسان و زمين از خونشان رنگين گردد ، واى واى و شيون در ميان زنان آنها فاش و آشكار شود ، آنان به راستى دوستان من باشند و به وسيلهء آنها دفع كنم هر فتنهء پيچيده و تارى را و براى آنها بردارم زمين لرزه‌ها و